تبليغاتX
وارونه

من مرگ خویشتن را با دیواری در میان نهادم

که صدای مرا

   به جانب من

           باز پس نمی فرستاد.

چرا که می بایست

تا مرگ خویشتن را

                  من

نیز

  از خود 

          نهان کنم.

(شاملو)


بیست و سه سالم به سختی تمام شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:17  توسط نیلوفر  | 

خواستم شعرش را برایم بخواند،

گفتم خصوصی که نیست؟!

گفت شعر که خصوصی نمی شود! می شود؟!

به یاد آوردم که ؛

خصوصی ترین شعر زندگی من

هر روز در خیابان های عمومی راه می رود،

وسایل نقلیه ی عمومی سوار می شود،

یا در کافه، رستوران های عمومی با دوستانش که من نمی شناسم، می نشیند...

کمی گیج و مُردّد گفتم نه، نیست ،

تا زود تر شعر عمومی اش را برایم بخواند.


این شعر و پارسال همین موقع ها از بلاگی برداشته بودم و در بلاگ360 لینک کرده بودم که متاسفانه آدرس بلاگ نبود. به یاد احوال و افکار روزای دور...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 23:41  توسط نیلوفر  |