تبليغاتX
وارونه - تولدت مبارک
سه سال گذشت از ترس و تمامی احساس های مبهمی که به تو تازه وارد داشتم. وقتی شب زنگ تلفن به صدا درآمد و بابای نازنینت هیجان زده گفت: بچه به دنیا آمد.یک حس مبهم  با ترسی غریب با من عجین شد. از آن روز این احساس ها حتی برای لحظه ای ازم دور نیستند،احساس هاییی که دیگه نه مبهم اند و نه غریب.حس دوست داشتن موجودی که پا به این دنیا گذاشته و وجودش و روحش تسکین بخشه، دوری ها و ندیدن هامون زیاده اما فکر کردن در مورد فرشته کوچکمان ،دیدن عکس هاش و لمس کردن و بوییدنش آرامش بخش است. موجودی که زمینی است . نمی دانم از کدام سیاره دل بریده و آمده اینجا اما دغدغه گل کوچیکش و داره، با صداقت و غرورش می خواهد خیلی چیزها را به ما بگه و خیلی از بدیهیات و جلوی ما می شکنه،داشتم از احساس هایی می گفتم که با آمدنت وجودم را تسخیر کرد.حس دیگه ای که از اون لحظه تا الان با منه ترسه. اوایل ،  ترس مبهمی بود که نمی دانستم از چیه، بعد ترس از مواجه شدن باهات بود، ترس از اینکه نکنه از دستم  ناراحت بشی  اما عمه کوچولو بیشتر از هر چیز از آینده می ترسه  از اینکه قراره چی بشه؟ یا چه شکلی بشه؟تیوا مطمئنم خیلی سخته که بخواهم احساس منو درک کنی وقتی صداقت و غرور را در چشمات می بینم ترس از اینکه کی می شکنی دلم را می لرزونه، تیوا باورت نمی شه که در بدترین و غیر قابل تحمل ترین شرایط گفتن اسمت توی خانه یا گفتن یکی از شیرین کاری هات آب روی آتیشه، همه آروم می شن و لبخند به چهره همه می شینه . عمه تمام قلدری هات و دوست دارم، وقتی بهم می گی نیلو کوچولو جون می گیرم. تیوا سخته برام؛ نمی توانم آینده ات را تصور کنم . امیدوارم نشکنی پسر، عزیزکم هیچوقت به حست شک نکن، نگذار حست آلوده بشه ، این یادت باشه خیلی چیزا آروم آروم می یاد و جای خودش و حسابی باز می کنه، آنقدر آروم که متوجه آمدنش نمی شی اما رفتنش، انقدر تلخه که تمام وجودت را ریش ریش می کنه، عمه نگذار بشکنی، خیلی ازت بزرگتر نیستم اما می دانم که نسبت به هر چیز و هر کس حس مخصوص خودش هست ،تیوا این یادت نره لحظه ها و آدم ها تکرار نمی شن،می گذره همه چیز اما وقتی کسی حس خودش را درونت بیدار کرده باشه  هر چقدر هم جریان زندگی از هم دورتون کنه  یا به جبر زمان مجبور باشید در حین نزدیکی دور باشید اما باز دیدنش فکر کردن بهش کلی حس و بوی خوب را برات زنده می کنه، تیوا نمی دانم جه دلیلی داره تولد سه سالگیت این همه حرف برات بگم نمی توانم احساسم را بهت نشان بدهم ، اما چرا در این صفحه می گذارم؟!اصلا روزی می توانی اینجا را بخوانی شاید این کارم عبث یا شاید برای آرام کردن خودمه.
تیوا تا همیشه بدون گوشی هست برای شنیدن هر چی که برای گفتن داری و بدون  همیشه کلی حس خوب برام خواهی داشت، کلی خاطره  وبیشتر از همه تسکینم هستی، اما نمی دانم من برای تو چی دارم؟تیوا گل منی.
عمه کوچولوت 
بهمن87     


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:38  توسط نیلوفر  |