تبليغاتX
وارونه - عُق

گرما کاملا از خود بی خودم می کنه:

منقلب شدم،درونم چیزی بهم می پیچه، می جوشه گلوم گرم می شه اما اینار  از معده به سمت دهنم می یاد ، با یه چشم بهم زدن خودم و به دستشویی می رسانم، هرچیز که ویرانم کرده، هرچیز که منقلبم کرده هرچیز را که نتوانستم هضم کنم  و رودلم مانده را ،با تمام وجود بیرون می پاچم.

ذهنم ورم کرده،

آشوبه

نمی توانم هضم کنم موج افکار و رفتارم را

هرچی درونش هست بهم می پیچه، تابوها ورم کردند، کاش هرچی در ذهنم با یه عُق بزرگ بیرون می پاچید، اما انگار تمام ذهنم را باید نشخوار کنم، یکی یکی بگذارم روبه روم و حلاجی کنم و گاهی همان ها را با یه توجیه منطقی بازتولید کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:32  توسط نیلوفر  |