تبليغاتX
وارونه - شتر سواری دولا دولا نمی شه.

هیاهوی این روزا انقدر زیاد شده که خیلی چیزها به چشم نمی یاد، از یاد رفته، گم شدن در این شلوغی یا شایدم از بس با ما بودن و بعنوان بدیهیاتمان یادمان می ره که بهشون توجه کنیم. بدیهیاتمان شدن و باید باشند، اما خودمان در حاشیه لهشون می کنیم. از امیرارسلان ها گرفته تا عقایدمان؛ ارزش ها و ضد ارزش هایمان. از ترس بدتر، به بد تن می دهیم اصلا اجازه تصور خوب را از خودمان گرفتیم، به غول بد انقدر پر و بال دادیم که تفکیکش با معجزه گاهی سخت می شه، پشت بد پناه گرفتیم.از خودمان پرسیدیم چرا الان؟ نمی توانم قبول کنم که 4،8 یا 12 سال پیش  بلوغ فکری نداشتیم، یا الان آدم های مطلع تری شدیم، در صورتیکه نرخ چاپ کتاب و روزنامه و رسانه آزاد نداریم، هر چه داریم از آزاد اندیشانی که از گوشت و پوست خود مایه گذاشتن ، آیا واقعا بزرگترین خواسته من بعنوان یک شهروند فقط اینه که بدتر بره؟ بعدش چیه؟ ضامن اجرایی اش چیه؟ چقدر یوتوپیایی که ساختیم به واقعیت نزدیکه؟

چطور می توانم قبول کنم که سراومد زمستان را از کلیپ انتخاباتی نخست وزیر دهه 60 بشنوم؟

چرا رضایی انقدر بی سرو صدا داره کارش و پیش می بره؟

چطور هنوز از گفتار و رفتار آقای رئیس جمهور متعجب می شوم؟

چطور کروبی اسم خانم زهرا بنی یعقوب و گفت در رسانه به اصطلاح ملی گفت و کسی نشنید ؟

چطور می توانم قبول کنم که فقط در این چند روز واژه وطن معنی پیدا می کنه؟ همان وطنی که از هر 4 سال 1ماه همه با هم برابریم و وطمان یکیست؟

 و مناظره هایی که به سریال علی بابا و چهل دزد تشبیه شد.

رئیس جمهور من:

  •  رقص اضطراب در چشم های مادر دوستام وقتی پشت میله ها هستند.
  • زن ها مادرهایی که دهه 60 پدر و همسرانشان قربانی آزادی شدند.
  • نگاه یخ زده مادر امیر ارسلان وقتی می گفت اگر شوهرم نون خشکی می شد درآمدمان بهتر بود.
  • نگاه پر امید بچه هایی که شناسنامه ندارند که بخواهند درس بخوانن
  • نگاه مصمم و جسور مردی که در سهرابیه در جواب اینکه شما چقدر فقیرید گفت اصلا فقیر نیستم، فقیر کسیه که نتوانه کار کنه، همان نگاه که منجمدم کرد.
  • رای من بچه های کوچیک سر چهار راه ها هستند.
  • رای من پسرهای 10-12ساله ای هستند که در سوپر مارکت محلمان بجای درس خواندن کار می کنن و از نمی خواهم ببینمشان.
  • رای من تمام روزهای تلف شده عمرِ دوست ها و همکلاسی هام که پشت درهای دانشگاه ها به حکم محرومیت از تحصیل یا ستاره هاشون گذشت.
  • رای من تمام غیور زنان و مردان این مملکته که حق مسلم خود را فریاد زدند و به کم رضا نداند نترسیدن و پنهان نشدن.
  • رای من امید چشم های امیر ارسلان که سوار اسب چوبیش به سوی دنیای بهتری پرواز می بردش.
  • رای من روناک هاست، فرزاد کمانگرها، کاوه ها و....
  • رای من تمام اون واقعیت هایی که می کوبن تو گوشم و باز چشمم را می بندم که نبینم.

رای من رنگی نیست و شتر سواری دولا دولا نمی شه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 2:1  توسط نیلوفر  |